.

.

نون و قلم نبی است و مایسطرون حسین
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است

قــلـــمـــکـــده

وبلاگ-کد لوگو و بنر

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جاویدپرور» ثبت شده است

خیلی وقت بود تو نخش بودم. اولین بار وسط مسجد گوهرشاد دیدمش. لای گل و بوته‌ها و نقش و نگار‌های مسجد همچین خوشگل جا خوش کرده بود که انگاری گل درشت نقش و نگارهاست. جا در جا عاشقش شدم. سر تا پا سفید مثل برف، کاکلی و غبغب دار. بالهاش مثل بال طیاره دراز و کشیده بود و وقتی پرواز می‌کرد شرق شرق به هم می‌خورد. اسم شه بال برازندهٔ وجودش بود. با این همه جمال و جبروت، تک پر بودن و جفت نداشتن، آخر جنسش کرده بود. همین الان هم که از پشت این پنجره دو در سه مریضخانه می‌پامش، پروازش بالا‌تر از بقیه کفتر‌ها و دور و بر گنبد و گلدسته هاست. گنبدی که از اینجا مثل پنجهٔ آفتاب پیداست.

همین جور که تو نخ شه بال حرم امام رضام، آقام صداش از ته گلو در میاد که:

- آقا جون یه لیوان آب میاری؟ آب پارچ تموم شده.

آقام چند صباح قبل ناغافل قلبش گرفت و افتاد وسط اتاق. وقتی آوردیمش دکتر، گفتن وضعیتش خطری شده و بعدش هم چند روزی تخت بیمارستان و عمل جراحی و تا اطلاع ثانوی بستری و ما هم که پسر ارشد و بالا سر آقاجون!

- نشنیدی بابا؟ هنوز داری کفتر بازی می‌کنی؟ این کفتر زبون بسته رو چه جوری آوردی بیمارستان؟ اگه پرستار ببینه می‌ندازدت بیرون‌ها. مگه قرار نبود کف‌تر بازی رو کنار بذاری؟ به جای نماز و دعا و نذر و نیاز برای آقاجونت دوباره رفتی کفتر بازی می‌کنی؟ همین کار‌ها رو کردی که من رو به این روز انداختی.

- چشم آقاجون. شرمنده، الان جلدی آبیاریت می‌کنم شما حرص نخور برات بده.

راست می‌گفت. قول داده بودم دور کفتر بازی خط بکشم اما لامصب این شه بال به همه‌ قول و قرار‌ها و ادا اصول‌ها زپلشک گفته بود. بعد اینکه دیدمش با خودم شرط کردم بگیرمش. از امام رضا که چیزی کم و کسر نمیاد. اصلا من نمی‌فهمم این همه کفتر توی حرم و بارگاه امام رضا برای خاطر چیه؟

وقتی دیدم بیمارستان دم حرم و نزدیک محل خواب و خوراک کفترهاست، سه سوت پریدم ماده‌ای که چند روز قبل به عشق شه بال خریده بودم آوردم بلکه پا داد و تورش کردم و به هم انداختمشون. فقط کافی بود سیاستی سر هم می‌کردم و می‌جستم بالای پشت بام بیمارستان.

کفتر را زیر پیراهنم قایم کردم و همین طور که می‌رفتم برای آقاجون آب جور کنم، سرک می‌کشیدم و راه و چاه برای خودم جور می‌کردم. توی همین حال و هوا و با پارچ پر از آب داشتم به اتاق آقاجون بر می‌گشتم که دیدم چند تا دکتر و پرستار به دو داخل اتاق رفتند. شکی شدم. دلی هری ریخت. جلدی جستم پشت در که پرستار نگذاشت وارد اتاق بشم. فقط صدای شوک دکتر و بعدش هم صدای جیز جیز و تالاپ تالاپ می‌آمد. بدنم شل شده بود و سرم گیج می‌رفت. یک آن یاد حرف آخر آقاجون افتادم. نماز و دعا و نذر و نیاز!

ولی منی که نماز روزه‌های واجبم هم لنگش هوا بود چه کار باید می‌کردم؟ اصلا چه چیزی داشتم که قربونی و نذر و احسانش کنم؟ به خودم نگاه کردم. پارچ آب از دستم افتاده بود ولی کفتر زیر پیراهنم وول می‌خورد. فکری به کله‌ام زد. به طرف پنجره رفتم و بازش کردم.

- یا امام رضا! ‌ای سرور و سالار لوتیان عالم.‌ ای صاحب شه بال، سلطان کفتران روی زمین،‌ ای سالاری که کرمت به ما رسیده و نون و نمکت ما رو پرورونده. من که چیزی جز این کفتر ماده لاغر مردنی توی بند و بساط ندارم. اون هم نذر حرم با صفات. فقط یه نگاهی زیر پات بنداز و این آقاجون ما رو برگردون.

هنوز کفتر پر نگرفته بود که صدایی توی گوشم پیچید: برگشت.

چشم‌های پر از اشکم رو که باز کردم، دور گنبد، شه بال با جفتش اوج می‌گرفتند.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۳ ، ۲۲:۰۵
علی اصغر جاویدپرور

مقاله ی "مروری بر خواص ضد خوردگی نانو رنگدانه های بر پایه اکسید آهن" منتشر شده در نشریه دنیای رنگ را می توانید از اینجا دانلود کنید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۳ ، ۰۱:۲۷
علی اصغر جاویدپرور


سکوت همه جا را فرا گرفته است و تمام چشم ها پرسش گرانه به سویش دوخته شده است. انگار کائنات از حرکت ایستاده است و ملکوتیان چشم بر زمین دوخته اند تا یکی از تاریخی ترین لحظات جهان را نظاره گر باشند. همگان مشتاقند تا ببینند پیامبر رحمت ، حالا که به نقطه ی اوج سخنرانی خود رسیده اند ، قصد مطرح نمودن کدام موضوع مهمی را دارند. سکوتی طاقت فرسا در نقطه ی اوج سخنرانی!

 

اما پیامبر نگران است ! می خواهد بهترین مژده ی جهان را بدهد اما نگران است. ناگهان عطر روح افزای وحی همه جا را فرا می گیرد:

 

”اى پیغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان که اگر نرسانى تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکرده‏اى، و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتى) راهنمایى نخواهد کرد ”

 

لبخند آرامش بر لبان حبیب خدا می نشیند و با نگاهش علی (علیه السلام) را فرا می خواند و ”من کنت مولاه فهذا علی مولاه“.

 

شور و نشاط زمین و زمان را فرا می گیرد از تکمیل آخرین حلقه از حلقات سلسله ی حکومت الهی بر زمین.

 

اما در اینجا رازی سر به مهر و کمتر دیده شده وجود دارد. رازی که همچون گنجی گرانبها در این روز و در آن مکان پنهان شد و می خواهیم در این سیاهه به جست و جوی آن بپردازیم ؛ و آن علت نگرانی رسول الله است از بیان این فرمان الهی.

 

در واپسین روزهای زندگی پیغمبر رحمت و در حساس ترین لحظات ابلاغ رسالت ، به راستی چه چیزی مایه ی تشویش و اضطراب او شده است؟

 

سوالی که پاسخ به آن شاید کلیدی را از لابلای تاریخ به دست ما بدهد تا بتوانیم تحلیل های خود را بر پایه ی آن استوار نماییم.

 

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان به نکته ی جالبی در این باره اشاره می کنند که می تواند ما را در کشف این گنج گرانبها یاری دهد. ایشان ذیل این آیه می فرمایند:

 

”اگر در آیات این سوره دقت کنیم و در مواعظ و داستانهای آن تدبر کنیم ، در می یابیم که غرض اصلی از این سوره ، دعوت به وفای عهد ، پایداری در عهد و پیمانها ، پرهیز از پیمان شکنی ها و این که سنت خدای متعال به آسان کردن تکالیف بندگان و تخفیف دادن به تقوا پیشگان و رحمت است . در مقابل ، بر این معنا تأکید شده است که خدا نسبت به کسی که پیمان خود را با امامش بشکند و گردنکشی و طغیان نماید و اطاعت از امام را ترک گوید و حدود و میثاق های دینی را بشکند، سخت گیری خواهد کرد. ”

 

کوتاه سخن آنکه به نظر می رسد علت اصلی تشویش پیامبر همراهی مسلمانان و مقاومت ایشان در برابر وسوسه های درونی و فشارهای بیرونی است . همانگونه که از ایشان روایت است که فرمودند:  سوره هود مرا پیر کرد

 

آنجا که خداوند فرمان می دهد :“پس همان‌گونه که فرمان یافته‌ای‌، استقامت کن‌، و نیز کسانی که با تو به سوی خدا آمده‌اند (باید استقامت کنند) و طغیان نکنند، که خداوند آنچه را انجام می‌دهید می‌بیند.“

 

تشویش پیامبر از آن است که ”ولی“ تنها بماند. اضطراب  از آنجاست که فشار های نفسانی و شیطانی مقاومت مسلمانان را بشکند و حکومت فراگیر الهی را با مشکل مواجه کند. اتفاقات آینده پیش چشم پیامبر مجسم است. آیا داستان سقیفه و بیعت گیری از اسد الله ، تعرض به سرور زنان عالم ، قتل سرور جوانان بهشت و ”فقتل من قتل و سبی من سبی“  تشویش زا و نگران کننده نیست؟

 

آیا ممکن است مقاومت مسلمانان این مقدرات را تغییر دهد؟آیا شیعیان در امتحان حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم سربلند خواهند شد و  بر سر این عهد و پیمانی که با امام خود بسته اند مقاومت خواهند نمود؟

 

معنای ”و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتى) راهنمایى نخواهد کرد ” چیست و چه پیامی میان حبیب و محبوب رد و بدل شده است که آرامش را برای امام الانبیا به ارمغان آورده است؟

 

در جهان رازهایی است که شاید تا ابد سر به مهر بماند.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۳ ، ۱۱:۳۶
علی اصغر جاویدپرور