.

.

نون و قلم نبی است و مایسطرون حسین
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است

قــلـــمـــکـــده

وبلاگ-کد لوگو و بنر

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است


شاید در این اوان (سال 46) بود که شبی آن خواب را دید ؛ دوره ای که وضع سیاسی مشهد سخت و  تاب فرسا بود و مبارزان در رنج و خفقان بسر می بردند. میدان مبارزه جز تعدادی اندک ، خالی از افراد بود ، و همان یاران کم شمار نیز زیر سیطره دستگاه امنیتی گذران می کردند. خواب دید ، استاد و مرادش ، آیت الله خمینی ، در گذشته و جنازه اش در خانه ای نزدیک خانه پدرش ، آیت الله سید جواد خامنه ای قرار دارد.

خود را در میان جمعیت انبوهی دید که برای تشییع آنجا گرد آمده بودند. اندوه و غم قلبش را می فشرد. تابوت را از خانه بیرون آوردند ، روی دوش مردم قرار گرفت و جمعیت حرکت کرد. دید که در میان گروهی از علمای تشییع کننده ، پشت تابوت گام بر می دارد ؛ گریان و نالان. بلند بلند گریه می کرد و از شدت تأثر با دو دست به پایش می کوبید. آنچهبر ناراحتی او می افزود ، بی خیالی برخی از روحانیون بود. آنان با یکدیگر حرف می زدند و می خندیدند ؛ کاری که در تشییع جنازه زشت است ؛ حال چه رسد به تشییع آیت الله خمینی. اثری از غم درگذشت رهبر نهضت در چهره ی آنان نمی دید. و او ، چاره ای جز صبر و درد جانکاه در خود نمی دید. به آخر شهر رسیدند. بیشتر مشایعان بازگشتند. گروهی اندک اما ، همچنان به تشییع جنازه ادامه دادند. خود را در میان آن 20-30 نفری دید که همچنان تابوت بر دوش حرکت می کردند. به تپه ای رسیدند. حال از آن تعداد 4-5 نفر بیشتر باقی نمانده بود. تابوت را بر بلندای تپه ای گذاشتد. به طرف پایین تابوت رفت. رفت برای خداحافظی ، اما صورت امام را در آن سمت دید ؛ دید که آرمیده است . ناگاه برخاست و نشست. چشمان امام ، زیر پلک های بسته به حرکت در آمد و با انگشت سبابه ی دست راست به بالا اشاره کرد. وحشت کرد ؛ زیاد. اقای خمینی برخاست و نشست . چشمان امام بسته بود. انگشت سبابه اش را به پیشانی آقای خامنه ای رساند و لمس کرد. با تعجب و حیرت به این صحنه می نگریست. امام لب گشود و به فارسی ، دوبار به زبان فارسی گفت: تویوسف می شوی... تو یوسف می شوی...

منبع : کتاب شرح اسم ص 296

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۰۶
علی اصغر جاویدپرور


خیلی وقت بود تو نخش بودم. اولین باروسط مسجد گوهرشاد دیدمش . لای گل و بوته ها و نقش و نگار های مسجد همچین خوشگل جا خوش کرده بود که انگاری گل درشت نقش و نگارهاست. جا در جا عاشقش شدم. سر تا پا سفید مثل برف، کاکلی و غبغب دار . بالهاش مثل بال طیاره دراز و کشیده بود و وقتی پرواز می کرد شرق شرق به هم می خورد. اسم شه بال برازنده ی وجودش بود. با این همه جمال و جبروت، تک پر بودن و جفت نداشتنش انده جنسش کرده بود . همین الان هم که از پشت این پنجره ی دو در سه ی مریضخانه می پامش ، پروازش بالا تر از بقیه کفترها و دور و بر گنبد و گلدسته هاست.

همین جور که تو نخ شه بال حرم امام رضام ، آقام صداش از ته گلوش در میاد که:

-          آقا جون یه لیوان آب میاری؟ آب پارچ تموم شده.

آقام چند صباح قبل ناغافل قلبش گرفت و افتاد وسط اتاق. وقتی اوردیمش دکتر ، گفتن وضعیتش خطری شده و بعدش هم تخت بیمارستان و عمل جراحی و تا اطلاع ثانوی بستری و ما هم که پسر ارشد و بالا سر آقاجون غاز چرونیم!

-          نشنیدی بابا؟ هنوز داری کفتر بازی می کنی؟ این کفتر زبون بسته رو چه جوری اوردی بیمارستان؟ اگه پرستار ببینه می ندازدت بیرون ها. مگه قرار نبود کفتر بازی رو کنار بذاری؟ به جای نماز و دعا و نذر و نیاز برای آقاجونت دوباره رفتی کفتر بازی می کنی؟ همین کارها رو کردی که من رو به این روز انداختی.

-          چشم آقاجون. شرمنده، الان جلدی آبیاریت می کنم شما حرس نخور برات بده.

راست می گفت. قول داده بودم دور کفتر بازی خط بکشم اما لا مصب این شه بال به همه ی قول و قرارها و ادا اصول ها سپلشت گفته بود. بعد اینکه دیدمش با خودم شرط کردم بگیرمش. از امام رضا که چیزی کم و کسر نمیاد. اصلا من نمی فهمم این همه کفتر توی حرم و بارگاه امام رضا از کجاست؟

وقتی دیدم بیمارستان دم حرم و نزدیک محل استراحت کفترهاست ، سه سوت پریدم ماده ای که چند روز قبل به عشق شه بال خریده بودم اوردم بلکه پا داد و تورش کردم و به هم انداختمشون. فقط کافی بود سیاستی سر هم میکردم و می جستم بالای پشت بام بیمارستان.

کفتر را زیر پیراهنم قایم کردم و همین طور که می رفتم برای آقاجون آب جور کنم ، سرک می کشیدم و راه و چاه برای خودم سری می کردم. توی همین حال و هوا و با پارچ پر از آب داشتم به اتاق آقاجون بر می گشتم که دیدم چند دکتر و پرستار به دو داخل اتاق رفتند. شکی شدم. جلدی جستم پشت در که پرستار نگذاشت وارد اتاق بشم. فقط صدای شوک شوک دکتر و بعدش هم صدای جیز جیز و تالاپ تالاپ می آمد. بدنم شل شده بود و سرم گیج می رفت. یک آن یاد حرف آخر آقاجون افتادم . نماز و دعا و نذر و نیاز!

ولی من یک لا قبا چه چیزی برای نذر و نیاز داشتم؟ به خودم نگاه کردم. پارچ آب از دستم افتاده بود ولی کفتر زیر پیراهنم وول می خورد. فکری به کله ام زد. به طرف پنجره رفتم و بازش کردم.

-          یا امام رضا. ای سرور و سالار لوتیان عالم. ای صاحب شه بال، سلطان کفتران روی زمین، ای سالاری که کرمت به ما رسیده و نون و نمکت ما رو پرورونده. من که چیزی جز این کفتر ماده ی لاغر مردنی توی بند و بساط ندارم . اون هم نذر حرم با صفات. فقط یه نگاهی زیر پات بنداز و این آقاجون ما رو برگردون.

هنوز کفتر پر نگرفته بود که صدایی توی گوشم پیچید: برگشت.

چشم های پر از اشکم را که باز کردم ، توی افق ، شه بال با جفتش اوج می گرفتند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۴۱
علی اصغر جاویدپرور

تقدیم به حاج حسین خرازی فرمانده لشکر دل

بزرگی می گفت برای چشیدن لذت معاشقه با حضرت باری تعالی نیازی نیست که از خواندن نمازهای مستحبی آنچنانی و ذکر و ورد ها شروع کنید چون این اعمال نیازمند عمق معنوی و احساس نیاز درونی است و بدون این احساس نیاز فرد بعد از مدتی دل زده یا خسته می شود و از ادامه ی آن باز می ماند.

این بزرگ می گفت ما هر روز ده پانزده دقیقه برای اقامه ی نماز صرف می کنیم. نماز مثل معدنی است که هم گوهر در آن قرار دارد و هم سنگ بی ارزش. برای چشیدن لذت معاشقه باید سعی کنیم این ده پانزده دقیقه را فقط به نماز اختصاص دهیم و با توجه و حضور قلب به نماز بایستیم و گوهر از این معدن استخراج کنیم.

می گفت ما نمی دانیم که با نمازهای بدون حضور دل چه ضررهایی که به خود وارد کرده ایم و چه گوهرهای نابی که از کف داده ایم. نمی دانیم که اگر این ده پانزده دقیقه را توجه داشتیم حالا در چه مراتبی بودیم و چه لذتی از زندگی معنوی خود می بردیم. کار سختی نیست ، بعد از چند بار تمرین لذتی خواهیم برد که زندگی ما را دگرگون خواهد کرد.


پ.ن1: کتاب عروج تا بینهایت علامه مصباح یزدی راهکارهایی برای افزایش حضور قلب در نماز ارائه کرده است که بسیار مفید خواهد بود. التماس دعا

پ.ن2: کشتی فینال بود. هرچه نامش را صدا کردند ، نیامد روی تشک. حریفش برنده اعلام شد.

رفته بود برای اقامه نمازاول وقت. شهید عباس حاجی زاده

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۲ ، ۱۳:۵۷
علی اصغر جاویدپرور

 

یکی از مهمترین مشکلاتی که همواره گریبان گیر اتحادیه و دفاتر بوده است ، عدم دارا بودن هدفی مشخص برای برنامه ها است. این مشخص نبودن اهداف باعث آشفتگی در انجام برنامه ها، دلزدگی و عدم انجام فعالیت، بی نتیجه و بی تاثیر بودن فعالیت ها و بسیاری مشکلات دیگر می شود. راه برون رفت از این معضل ، مدیریت علمی و استراتژیک شورا است. این مدیریت استراتژیک دارای بخش هایی است که در ادامه به توضیح هر یک خواهیم پرداخت ولی قبل از آن می بایست به این نکته تاکید نمود که هر واحد وظایف روتین و معمولی خاص خود را دارد و مسئول واحد موظف به پیگیری آنهاست و آنچه در زیر می آید صرفا نحوه برنامه ریزی جهت انجام فعالیت ها می باشد.

در این قسمت در حین بررسی مراحل از مثال جهت ملموس تر شدن نحوه برنامه ریزی استفاده شده است.

1-   آسیب شناسی، اولویت بندی

اولین قدم جهت برنامه ریزی ، آسیب شناسی و اولویت بندی آنها است. اعضای شورای مرکزی ابتدائا می بایست مهمترین چالش ها و آسیب هایی را که تشکل، دانشگاه یا کشور در حوزه مسئولیت آنان با آن مواجه است را شناسایی نمایند. برای مثال شاید فرضا واحد فرهنگی مهمترین چالش ها را طبق اولویت در ابتدا ناتوی فرهنگی غرب، سپس عدم تبیین کافی فرهنگ اسلام ناب و بعد از آن  لزوم اشاعه فرهنگ مهدویت بداند. این موارد می بایست پس از انجام مطالعات و مشورت های لازم با صاحب نظران حوزه های مربوطه استخراج گردد و شاید یک یا دو هفته کار عمیق مطالعاتی و مشورتی می طلبد و خروجی آن همانگونه که در مثال آمد مباحث کلی و فراگیر است.

  2-    هدفگذاری

در این مرحله و پس از استخراج مهمترین موضوعات سلبی و ایجابی حوزه کاری، نوبت به ریز نمودن موضوعات و ارائه اهداف جهت رفع کاستی ها و اجرای دغدغه های پیش گفته می رسد. در این مرحله می بایست مسئول واحد با توجه به ظرفیت های خود و تشکیلات، اهداف قابل اندازه گیری خود را تبیین نماید. به عنوان مثال و با توجه به مثال قبل، فرضا واحد فرهنگی تبیین نقش رسانه در ناتوی فرهنگی، آموزش مبانی فرهنگی اسلام ناب از دیدگاه امام و رهبری و بررسی ویژگی های منتظر واقعی را در دستور کار خود به عنوان اهداف استراتژیک واحد در نظر می گیرد.

3-    برنامه ریزی

در این مرحله، مسئول واحد می بایست برنامه های خود را جهت  دستیابی به اهداف تعیین شده ارائه دهد. به عنوان مثال و در ادامه مثال قبل فرضا مسئول واحد فرهنگی برگزاری یک همایش جهت بررسی نقش رسانه در ناتوی فرهنگی و انتشار چهار نشریه در این مورد، توزیع کتب مربوط به نگاه امام و رهبری به فرهنگ و مثلا برگزاری مسابقه کتاب خوانی از یکی از آنها به همراه انتشار یک جلد کتاب مجزا پیرامون فرهنگ حجاب و عفاف از دیدگاه امام و رهبری و ارسال ایمیل و پیامک به صورت منظم پیرامون ویژگی های انسان منتظر و همچنین برگزاری سه جلسه در این مورد در مجامع را برنامه ریزی می نماید.

4-    زمانبندی و تقویم کاری

مسئول واحد در این مرحله می بایست زمان برگزاری هرکدام از فعالیت ها را دقیقا مشخص نموده و جهت نظم بخشیدن به فعالیت ها به شورای مرکزی ارائه دهد. این زمانبندی پس از تجمیع برنامه ها می تواند در اختیار اعضای دفاتر قرار گیرد تا آنان ضمن اطلاع از ریز برنامه ها و زمان برگزاری آنها ، در صورت عدم انجام مورد پیگیری و مطالبه قرار گیرد.

5-    نظارت

این نحوه برنامه ریزی امکان نظارت و بررسی عملکرد هر یک از اعضای شورای مرکزی را به تمام افراد عضو می دهد بنابراین وظیفه هر یک از اعضا است که این نظارت را صورت داده و در صورت وجود نقص تذکر دهند

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۲ ، ۱۳:۵۶
علی اصغر جاویدپرور

یکی از مهمترین برنامه های دفاتر در آغاز سال تحصیلی جدید موضوع جذب نیرو از میان دانشجویان جدیدالورود است. در این نوشتار قصد داریم ضمن نقد و بررسی روش های قدیمی و منسوخ شده ی جذب و تثبیت و پرورش، به روش های نوینی که نقایص متدهای قبلی را ندارد بپردازیم.

در دفاتر فعال که هنوز دغدغه ی پرورش نیرو وجود دارد، عمدتا فرآیند جذب  با یک اردو یا برنامه ی چشمگیر سیاسی یا جشن و... آغاز شده و با ارائه ی فرم ثبت نام بین شرکت کنندگان در برنامه، وارد مرحله ی پرورش می شود. (عمدتا مرحله ی تثبیت پشت سر گذاشته نمی شود)

در این فرآیند که آن را "جذب کور" می نامیم اولا افراد نخبه که وقت خود را ارزشمند تر از آن می دانند که در یک اردو یا جشن شرکت کنند، جذب نمی شوند در حالی که مجموعه برای رشد و تاثیرگذاری بیشتر به چنین نیروهایی احتیاج دارد. ثانیا تجربه نشان داده است افرادی که در این فرآیند جذب مجموعه می شوند از تشکل صرفا انتظار برگزاری اردو یا جشن دارند و فقط در این برنامه ها شرکت می کنند و حلقه های فکری و مطالعاتی را کنار می گذارند.

در روش سنتی (و در دفاتر زنده!) مرحله ی پرورش نیز صرفا با برنامه ریزی حلقه های مطالعاتی برای تمام جدیدالورودها و اجبار همه به گذراندن آن سیر ، به پرورش نیرو پرداخته می شود.

در این متد اولا به خاطر آنکه همه ی افراد جدیدالورود در یک سطح دانایی نیستند، عمدتا شاهد  ریزش های ناگهانی در حلقه های مطالعاتی هستیم. ثانیا به دلیل آنکه برخی علاقه ی بیشتری به کار اجرایی و برخی دیگر تمایل بیشتر به مطالعه دارند، عدم توجه به این تفاوت ها ضرباتی را فرآیند پرورش وارد می سازد.

با توجه به مشکلات پیش گفته روش جذب هدفمند به عنوان روشی که از بسیاری از نقایص پیش گفته مصون است و ویژگی های بهتری برای جذب در آن وجود دارد ارائه می شود.

مرحله 1: جذب

در این مرحله اولا می بایست اعضا خود را از لحاظ فکری، مطالعاتی و معنوی پرورش دهند چرا که طبق قانون نانوشته ی تشکیلاتی "هیچ گاه یک نیروی قوی از لحاظ فکری و معرفتی به یک فرد پایین تر از خود جذب نخواهد شد". تجربه نشان داده است در دوره هایی که فرد یا افرادی قوی مدیریت مجموعه و وظیفه ی جذب را بر عهده دارند، افرادی به مراتب قوی تر و نخبه تر جذب مجموعه می شوند. بنابراین اولین نکته در جذب استفاده از افرادی قوی در حوزه های مختلف جهت ارتباط گیری و جذب نیروهای جدید است.

نکته دوم در این مرحله جذب تک تیر اندازی است! جذب تک تیر اندازی یعنی شناسایی افراد نخبه ی فکری و تشکیلاتی و برنامه ریزی جهت جذب آنها است. در این روش مانند تک تیر اندازی که اول هدف را مشخص می کند و بعد به سمت آن نشانه می رود و آن را شکار می کند، فرآیند جذب ابتدا با شناسایی اهداف آغاز می شود. در این مرحله ابتدائا تعداد افرادی که مجموعه پتانسیل و توان پرورش آنان را دارد مشخص می شود (که پیشنهاد می شود بیش از سی نفر نباشد) و سپس هر عضو جذب کننده می بایست طی یک یا دو هفته مثلا دو نفر یا سه نفر از نخبه ترین و فکری ترین افراد جدید الورود را شناسایی کند. این شناسایی می تواند با حضور در دانشکده های مختلف و صحبت با ورودی ها و یا برگزاری برنامه ای با این هدف در سطح دانشگاه انجام پذیرد. پس از شناسایی ، هر فرد جذب کننده وظیفه دارد با یک یا دو نفر از اهداف مشخص شده ارتباط دائمی برقرار نموده و آنان را کم کم به سمت تشکل سوق دهد. عمدتا افراد نخبه شخصیت های بد قلقی هستند و به راحتی جذب دیگران نمی شوند لیکن مجموعه به چنین افرادی نیازمند است و این هنر آن جذب کننده است که با برقراری ارتباط موثر، وی را جذب مجموعه نماید.

مرحله 2: تثبیت

در این مرحله فرد جذب شده به دنبال هویت خود در مجموعه می گردد. این هویت سازی می بایست قبل از جذب مشخص شود. برای مثال پس از مشخص شدن تعداد افرادی که قرار است جذب مجموعه شوند، به همان تعداد مسئولیت مشخص گردد. برای مثال مسئولیت بردهای دانشکده ای، سایت دفتر، کتابخانه، هماهنگی با مسئولین دانشگاه، هماهنگی با مسئولین شهری، مدیریت داخلی دفتر و... مسئولیت هایی است که می توان به منظور هویت بخشی به عضو جدید الورود بر عهده ی وی قرار داد. بنابراین هیچ عضوی نباید بدون یک مسئولیت تشکیلاتی در مجموعه حضور داشته باشد. ارتباط مستمر با اعضای جذب شده و برگزاری اردوهای آموزشی تفریحی برای آنان به تثبیت آنها کمک شایانی خواهد نمود.

مرحله 3: پرورش

در این مرحله می بایست برای هر عضو یک شناسنامه ی تشکیلاتی محرمانه تشکیل شود و سطح فکری معرفتی و همچنین مسئولیت پذیری و اجرایی بودن وی مشخص شود. سطح حلقه ی مطالعاتی و فکری و همچنین نوع مسئولیت محوله به فرد (که در قسمت تثبیت به آن اشاره شد) با توجه به این شناسنامه تشکیلاتی مشخص می شود. حلقه های مطالعاتی و فکری و همچنین مسئولیت های اجرایی می بایست در حداقل دو سطح تعریف شود، یک سطح برای کسانی که بیشتر به کار اجرایی علاقه مندند و یک سطح برای کسانی که تمایل بیشتری به مطالعه و کار فکری دارند. برای دسته ی اول حلقه ی مطالعاتی در سطح پایین تر و با وقت گذاری کمتر اعضا آغاز شده و به صورت صعودی تا پایان دوره به سطح دوم نزدیک می شود. در این دسته مسئولیت های سنگین تر بر عهده ی افراد قرار داده می شود تا نیاز آنان به انجام کار اجرایی ارضا شود. در دسته ی دوم حلقه ی مطالعاتی سنگین تر و کار اجرایی سبک تر تعریف می شود تا نیاز فرد به مطالعه و کار فکری ارضا شده فرد از مجموعه فاصله نگیرد. لازم به ذکر است هدف مجموعه پرورش افرادی متعادل از لحاظ فکری و اجرایی است بنابراین این دو یا چند حلقه می بایست با شیبی مناسب به هم نزدیک شده و افرادی متناسب پرورش دهد.

اکنون زمان کمی برای برنامه ریزی جهت یک جذب موفق باقی مانده است، بنابراین اعضای شورای مرکزی می بایست هرچه سریعتر شروع به کار کنند و مراحل گفته شده را برنامه ریزی نمایند.


پ.ن: بحمدلله با توجه به فراغت بال پس از تحویل مسئولیت، فرصت بیشتری برای نوشتن دارم بنابراین پیشنهاد می کنم هر از چند گاهی به وبلاگ بنده سری بزنید؛ دست خالی نمی مانید!

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۲ ، ۱۳:۵۵
علی اصغر جاویدپرور